ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

352

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

عراق بعضى بحسن بن سهل داد برادر ذو الرياستين ، و خروج ابو السرايا بود در اين وقت ، و علويان و آن احوالها با ابن طباطبا ، بعد ازين هرثمه بن اعين كشته شد بفرمان مأمون از حيلت وزير فضل بن سهل و برادرش حسن ، و اضطراب بود ببغداد با حسن بن سهل ، و اندر وقت ، مأمون بخراسان على بن موسى الرضا را وليعهد كرد ، ؟ و بدين كار [ به ] همه اطرافها نامه بفرستاد ؟ ، تا بعد از مأمون على بن موسى الرضا را ذكر كنند اندر خطبها ، و ببغداد آل عباس بر اين كار انكار كردند كه خلافت از ايشان بيفكند و به علويان تحويل كند ، پس ابراهيم بن المهدى عمّ مأمون را بيرون آوردند و بيعت كردند و روزگارى فضل بن سهل بر مأمون [ اين كارها ] پوشيده بود تا على بن موسى - الرضا مأمون را بگفت ازين حال و نصيحتها كرد از چند چيز كه بر وى همى پوشيده داشت اندر كار مملكت ، مأمون گفت جزاك اللّه يا ابن عمى خيرا ، و از آن پس عزم بغداد كرد ، و كسى را فراز كرده بود از مجهولان تا فضل بن ( 228 - ب ) سهل را بكشند ، و اين فضل چنانك ياد كرديم نجوم نيكو دانستى ، گفت چنان پديدست كخون [ 1 ] من ميان آب و آتش ريخته شود ، و آن روز در گرماوه رفت و حجامت كرد و خون بريخت ، گفت ميان آب و آتش است ، و همانروز اين كسان جاى خالى يافتند ، در گرماوه رفتند و او را بكشتند و بگريختند ، و مأمون جزع كرد بسيارى و چندين روز بايستاد تا كشندگان را بدست آورد و بفرمود كشتن ، و ايشان گفتند تو گفتى يا امير المؤمنين ، مامون گفت اين بتركه بر من دروغ مىبندند ، و فضل مرا دست راست بود و كس دست راست نبرد ، و اين همه از جهة برادرش ميكرد حسن ، كه او امير عراقين بود بواسط ، و ازين پس على بن موسى الرضا بطوس نالان گشت اندكى ، و مامون بپرسيدنش رفت ، و بفرمود تا آب انار بياوردند ، و زهر در آن كردند و بدست خويش بوى باز داد تا بخورد ، مامون بيرون آمد ، رضا جان تسليم كرد ، و او را هم در پهلوى هرون الرشيد دفن كردند ، و آنجا [ 2 ] مشهدست ، پس ببغداد آمد با رايت و علامات سبز ، و ابراهيم

--> [ ( 1 ) ] يعنى : كه خون من . . . و الصاق ( كه ) بر كلمهء بعد در املاهاى قرون 6 - 9 هجرى مكرر ديده شده است [ ( 2 ) ] ظ : آنجا كه